آذر 91 - محمّد رسول الله ، رحمة للعالمین /style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet">
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

اگر نگاهی به قرآن و سیره معصومین بیندازیم می بینیم به کار و تلاش اهمیت ویژه ای داده شده است.

خداوند می فرماید: «وَ اَنْ لَیْسَ لِلانْسانِ اِلاّ ما سَعی»(2)؛ و این که برای انسان بهره ای جز سعی و تلاش او نیست.
وجود آدمی استعداد های نهفته ای دارد که تا به کار گرفته نشود فرصت شکوفایی ندارد و گویی این چنین است که خود را سرکوب می کنیم.
در کلامی از حضرت علی علیه السلام آمده است : " اگر نفس خود را به کاری مشغول نکنی، او تو را مشغول می کند."
این به نوعی اتمام حجت است که اگر بیکار باشی انتظار هرگونه بیهودگی و عبث بودن زندگیت را داشته باش، نفس خودت را به کار بگیر، به کار نگیری، گوهر اختیارت از دستت میرود و این شیطان است که روح و بالتبع جسم تو را به هر آنجایی که می خواهد می کشاند.

در حدیثی از پیامبر مهربانی ها ، حضرت محمد (ص) آمده است:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم گاهی با جوانان سالم و نیرومندی مواجه می شد. بازوهای ستبر و اندام مناسب آنان، موجب شگفتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می گشت. آن حضرت با آنان احوال پرسی نموده و از وضعیت زندگی و شغلشان سؤال می نمود، اگر در جواب گفته می شد که: وی فردی بیکار است و هیچ گونه شغلی ندارد؛ آن بزرگوار ناراحت می شد و می فرمود: «سَقَطَ مِنْ عَیْنی؛ از چشمم افتاد.» (فرد بیکار در نظر من ارزشی ندارد.) اطرافیان می پرسیدند: یا رسول اللّه! چرا این افراد را دوست نمی دارید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می فرمود: برای این که اگر مؤمن شغلی نداشته باشد که با آن امرار معاش کند، برای امرار معاش، از دین خود خرج خواهد نمود.
این حدیث هم به نوعی دیگر بیانگر این مطلب است که وجود کار و مشغول بودن باعث می شود جسم  و روحت پروده و رشد کند، البته این نکته نباید مورد اغماض قرار گیرد که مشغول بودن ، به معنی هر کاری نیست و نباید وجود خودمان را به هر کاری مشغول کنیم، کاری که به علممان، معرفتمان بیفزاید و فرصتی باشد برای بروز استعدادهای وجودی ما.




تاریخ : پنج شنبه 91/9/30 | 12:31 صبح | نویسنده : حیدری | نظر

برای ورود به هرجایی تا کلید ورود نداشته باشی حق وارد شدن را نداری...

مهمان چندین ساله این دنیا هستیم و همگی رهسپار سرای باقی می شویم و کارهایمان را تا آنجایی که می توانیم طوری به انجام می رسانیم که بهشتی باشیم و به قرب الهی برسیم، اما کلید ورد به بهشت چیست؟ آیا به همراه داریم؟

طبق احادیثی از حضرت محمّد صلی اله علیه و آله و سلم ، چند چیز کلید ورود به بهشت است:

احادیثی هست که "حضرت امیرالمومنین" را به عنوان مفتاح جنت معرفی کرده اند.

آیا حب علی را در سینه داریم؟ آیا شیعه راستینی برای حضرت علی هستیم؟ آیا راه و روشمان در مسیر راه و روش حضرت است؟ به این سوال ها و خیلی سوالات دیگر فکر کنیم و بدانیم حب علی به معنای واقعی کلمه، یعنی نه فقط بر زبان بلکه در قلب و عملمان هم مشهود باشد، کلیدی برای ورود به بهشت است.

در بعضی روایات کلمه "لااله الا الله "  کلید بهشت معرفی شده است.

نیست خدایی جز الله ، بیان، اعتقاد و جاری شدن این کلمه در رفتارهایمان هم کلیدی برای ورد به بهشت است.

در احادیثی از "نماز" به عنوان کلید بهشت تعبیر شده است.

نماز، زیباترین حالتی است که بنده با معبودش ارتباط برقرار می کند، خشوع در برابر معبود در نماز جاری است، البته نمازی که نماز باشد نه نمازهای من که انگار وقتی می شود برای اینکه حواسم به تمام کارهایم باشد، امیدوارم نمازهایمان ، نماز شود.

در پاره ای از احادیث نیز "صبر" را کلید ورود به بهشت معرفی کرده است.

صبر در مقابل با بعضی مسائل در ابتدا سخت به نظر می رسد ولی اگر یکبار طعم صبر کردن و نتیجه اش را بچشیم باعث می شود صبورتر شویم.

انشاالله بتوانیم کلید ورود به بهشت را همراه خود داشته باشیم. 



تاریخ : سه شنبه 91/9/28 | 2:42 عصر | نویسنده : حیدری | نظر

می خواهم از آغاز رسالت پیامبر بنویسم، از آغاز روشنگری ها، از آغاز سعادت بشری که می تواند از طریق فرستاده خدا هرآنچه برای بندگی و عبودیت است بیاموزد و به سمت فلاح و رستگاری حرکت کند.

پیامبر هر سال یک ماه برای عبادت به غار حرا می رفت، ولی این بار فرق می کند ، این بار چه می شود که محمّد بعد از دریافت پیام وجودش به لرزه می افتد؟
عجیب رمز و رموزی دارد عدد چهل و جالب است که محمّد صلی الله علیه و آله و سلم در چهل سالگیش به مقام بالای نبوت می رسد.
 جبرئیل بر پیامبر  نازل می شود و لوحی در دست دارد که به او خطاب می کند بخواند، چه خبر است او که توانایی خواندن و نوشتن ندارد، چطور باید بخواند، بعد از دوبار تحمل فشار از جانب جبرئیل ، محمّد (ص) آیات الهی را زمزمه می کند:
" اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ1 ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ2 ، اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ3 ، الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ4 " 
بخوان به نام پروردگارت که ( جهان را ) آفرید ، همان کس که انسان را از خون بسته ای خلق کرد!، بخوان که پروردگارت ( از همه ) بزرگوارتر است  ، همان کسی که بوسیله قلم تعلیم نمود "

 
عجیب آیاتی است ابتدایی ترین آیه های هدایت، از خواندن خداوند است، همان خداوندی که نوشتن را آموخت.
و این چنین آغازین نشانه های هدایت بشری نمودار شد، پیامبر سه سال به طور پنهانی ، آنانی را که ظرفیت پذیرش کلام الهی را از طریق پیامبر داشتند هدایت نمود  و بعد از سه سال شرایط برای همگان مهیا شد.
باشد که قدر دان نعمت پیامبری باشیم...




تاریخ : سه شنبه 91/9/28 | 12:17 صبح | نویسنده : حیدری | نظر

از کودکی هایش گفتیم ، می خواهیم از دوران نوجوانی و جوانیش بگوئیم.
هر برهه ای از زندگی پیامبر را اگر بخواهیم به طور دقیق مورد بسط و بررسی قرار دهیم نوشته های زیادی باید بنویسیم ولی آنچه مسلم است تفاوت ایشان با سایرین است، هرچند حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم هم از جنس ابناء بشری بود ولی نمونه کامل انسان ، نمونه متعالی انسان، نمونه خلیفة الله ، نمونه یدالله و ... بود

نوشته اند از دوران نوجوانی آرامش و وقار در سیمای ایشان کاملا محسوس و مشهود بود و پیامبر را از سایر هم سن و سال های خود متمایز می کرد، به قدری که عموی پیامبر " ابوطالب " همیشه میخواست در کنار او باشد تا درد یتیمی او را آزار ندهد.

در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوریه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسیحی که نام وی  بحیرا " بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده یا دوازده ساله - از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است.

باز هم برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  می پرسد جز راست و درست بر زبانش نیاید . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحیرا یقین کرد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . بحیرا به ابو طالب سفارش زیاد کرد تا او را از شر دشمنان بویژه یهودیان نگاهبانی کند ، زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت .

محمد دوران نوجوانی و جوانی را که برای افراد عادی دوران ستیزه جویی و آلودگی به بعضی عادات ناشایست است در کمال پاکدامنی و وقار می گذراند. اینقدری ایشان مزین به امانت و درستی بودند که ایشان را " امین " لقب نهادند.

علاوه بر این آثار شجاعت و صلابت روحی در ایشان موج می زد و این دلاوری ها در جنگ های اسلام بسیار درخشان است.

در آن زمانی که  عربستان مرکز پرستش بت ها و بی عفتی زنان و مردان بود ، پیامبر به قدری پاک و بدون هرگونه آلودگی زندگی کردند که واقعا مثال زدنی است.

ادامه دارد...



تاریخ : یکشنبه 91/9/26 | 4:42 عصر | نویسنده : حیدری | نظر

خرما

نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.»

همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که

خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود. «همه» خندیدند.

منبع:

http://hajj.ir/hadjwebui/news/wfShowOpinion.aspx?id=48079

 



تاریخ : دوشنبه 91/9/20 | 2:6 صبح | نویسنده : حیدری | نظر
مطالب قدیمی تر

  • paper | راه بلاگ | تک تاز بلاگ